تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
نکنه من جا بمونم... 
الحمدلله کارای سایت خوب داره پیش می ره. فقط تو بحث زمانی مشکل داریم.

آخه قرار بود سایت شب ولادت امام رضا علیه آلاف التهیة والثناء کارشو شروع کنه ولی این اواخر یه سری تغییرات تو کار دادیم که باعث شد چند وقتی کار عقب بیفته.

به نظرم ارزششو داره که کار بهتری بشه ولی چند وقت دیرتر شروع بشه.

به هر حال امیدوارم که تا حدود دو هفته دیگه همه چی رو به راه بشه.

بعضی از رفقا می گن از اون پست قبلی درست نفهمیدیم چی به چیه؟

تهش اینه که به خواست خدا قراره یه سایت دینی راه بیفته که توش مطالب مختلفی از خبر گرفته تا تحلیل و نقد موضوعات گوناگون فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و... از منظر و دیدگاه دینی باشه، تا سبک زندگی دینی، تا مجموعه صوت و تصویر دینی، تا ارزشگذاری مطالب دینی وبلاگ ها، تا کلی چیزای دیگه...

البته ظاهر کار با سایتای دیگه تو این حوزه کاملن فرق داره. خلاصه این که اگه اجازشو بهمون بدن و کارا همینطور خوب پیش بره به یه سایتی می رسیم که شاید نمونشو ندیده باشیم.

اینم بگم که من تو این سایت هیچ کار خاصی نمی کنم و قرارم نیست که کاری بکنم. یه سری از دوستان و رفقا هستن که دارن زحمت می کشن و با همت اوناست که قراره یه اتفاق خوب بیفته...

من از جانب خودم، شما و همه اونایی که باهامون دغدغه مشترک دارن از همه این رفقا -که بعدن اسماشونم می گم- تشکر می کنم و از همین جا رسمن می گم: خدا قوت!

[]

بعدالتحریر

۱. اگه دوست داشتین گوشه ای از کارو بگیرین همیشه امکانش هست. فقط کافیه یه کامنت خصوصی بذارین. همین.

۲. یاد گلریزان منطقه یازده افتادم. شور و هیجان بچه ها و پیگیریای کارا برای این که تو محله یه اتفاق بیفته. همه می دویدن و زحمت می کشیدن. یادش به خیر... شعارش این بود: یه اتفاق مهم... نکنه من جا بمونم

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 17 آبان1388 | موضوع: روزمره گی ها
فوت و فن عشق به شعرم ببخش (قیصر امین پور) 
این روزا ایام ولادت امام مهربونه علیه آلاف التهیة و الثناء.

داشتم به این فکر می کردم که ماها خیلی دوست داریم که یکی باهامون مهربون باشه، مهربونی کنه، دوستمون داشته باشه و اینو حس کنیم.

اگه یه وقتی دلمون می گیره و می خوایم با خدامون خلوت کنیم ارحم الراحمین صداش می زنیم. خود خدا هم اینو دوست داره که با صفت مهربونیش صداش بزنیم.

اصلن دقت کردین؟ خدا اول همه سوره های قرآن بجز یه سوره همش بهمون یاد می ده که بگیم به نام خدای بخشنده مهربون...

اول هر کاری هم سفارش کرده که بگیم بسم الله الرحمن الرحیم.

یعنی دوست داره مدام بین بنده ها صفت مهربونیش تکرار بشه.

واقعن چرا؟

برای این که بنده هاش بفهمن خدا خیلی مهربونه؟

یا شایدم برای این که انقدر این صفت بین آدما تکرار بشه که تو ذهن و قلبشون جا بگیره!

بیاین یه کاری کنیم.

این ایام که داریم به روز ولادت آقای مهربون و رئوف علیه السلام نزدیک می شیم، ازشون بخوایم یه ذره از اون مهربونیاشونم کنار چیزای دیگه ای که بهمون عیدی می دن نصیبمون کنن.

سعی کنیم خودمونو شبیه مهربونا کنیم.

سعی کنیم همدیگه رو دوست داشته باشیم.

می دونی که؟

اگه یکیو دوست داشته باشی و مهرتو نصیبش کنی، دلت براش می تپه، دوست نداری زمین بخوره، هواشو داری، مراقبشی، دستشو می گیری و...

حتی ممکنه اون طرف نفهمه یا حتی در ظاهر خوشش نیاد، یا حتی تیپش بهت نخوره، ولی دوستش داری...

همونطور که من ظاهرم به خدا و اولیاش شبیه نیست و کارایی می کنم که دوست ندارن. ولی جوری بهم، بهمون، محبت می کنن که نمی فهمیم اصلن...

مگه نه؟

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در چهارشنبه 6 آبان1388 | موضوع: روزمره گی ها
مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم / آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند 
بالاخره بعد از مدت ها دارم به آرزوم می رسم.

همیشه فکر می کردم که چرا ما یه رسانه درست و حسابی دینی که برای عموم مردم قابل فهم باشه، حرفایی توش زده بشه که مردمم بتونن باهاش ارتباط برقرار کنن، از اونطرف بومم نیفتاده باشه که هر مطلب سبکی رو به اسم دین و مذهب به خورد مخاطب بده و هزار تا چیز دیگه نداریم؟

چند سالی بود که بهش فکر می کردم. نه تواناییشو داشتم که خودم کاری بکنم، نه کسیو پیدا می کردم که بتونه پای این کار وایسه. از طرفی هم اصلن معتقد به رسانه دولتی تو این حوزه نیستم. فکر می کنم این رسانه باید خصوصی باشه و بدون دلنگرونیای دولتی بتونه کارشو بکنه.

اونایی که منو می شناسن می دونن که همیشه کارایی که تو جوزه دین می کنمو می زنم پای وظیفم و معتقدم که این کارا همون منبر و محراب منه که به صورت امروزی تر دراومده. نمی گم که کارم خوبه همونطور که نمی گم منبر و محراب رفتنم خوب بوده.

قضییشم برمی گرده به همون اوایل ملبس شدنم یعنی سالای ۷۶ - ۷۷. از همون موقع معتقد بودم وظیفه من تبلیغه این تبلیغم با زبون روزی که به اندازه خودم بلدم باید انجام بدم. به همین خاطر یه دفتر تبلیغاتی کوچولو و جمع و جور واسه خودم راه انداختم و بعد سر از همشهری در آوردم و بعد همشهری جمعه (ویژه محافل مذهبی) و بعد کارای دیگه و یهو سر از عوالم مالتی مدیا در آوردم و اینجور کارا. اون وقتی که مالتی مدیای راهیان نور و آموزش استفاده از توانایی های رسانه ای مسجد تولید می شد می گفتم این منبر منه...

یادمه کنار حرم حضرت عباس علیه السلام ازشون خواهش کردم اجازه بدن یه کاری بکنم. بعد هم رفتم سراغ امام رضا علیه آلاف التهیة و الثناء و اونجا هم خواهشمو تکرار کردم که اجازه بهم بدن تو دم و دستگاهشون یه کاری بکنم. از اینطرفم سعی کردم هرکاری می تونم بکنم تا بشه...

حالام هرچی دارم و ندارمو جمع کردم و یه دم و دستگاه کوچیکی راه انداختم تا سامانه جامع اطلاع رسانی دینی رو بشه توش راه انداخت.

هیچ ادعایی تو این زمینه ندارم. هیچ حرفیم ندارم که بگم. جز این که یه خیمه و بارگاهی داره راه میفته تو ایام ولادت امام رئوف و مهربون، امام رضا علیه السلام، قراره اونایی که می تونن بیان و این خیمه و بارگاهو رونق بدن و ما هم اگه هنوز اجازه داشته باشیم کفشی جفت کنیم و بساط چایی راه بندازیم و... همین.

این پست وبلاگو بذارین به حساب دعوت به هیات. هرکی دوست داره بیاد تو این دم و دستگاه... یاعلی!

درباره این که کی و کجا و چطور قراره راه بیفته رو بعدن تو همین وبلاگ یا از طریق تماس و ... بهتون می گم.

فقط این که اگه دوست داشتین تا در خدمتتون باشیم، اگه شمارمو دارین که هیچ! اگرم ندارین زحمتش یه کامنت خصوصیه درباره خودتون و نوع زحمتی که می تونین بکشین و سابقه و هرچیز دیگه ای که دلتون می خواد.

منتظرم.

همین. یاعلی مدد.

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در پنجشنبه 30 مهر1388 | موضوع: روزمره گی ها
و خدایی که در این نزدیکی است 
توی یکی از پستای وبلاگ بالاخره یه جا باید گفت نوشته بود:

آمنت بالله

یاد حسین پناهی افتادم که می گفت:

به خدا ایمان داری؟

[]

واقعن می تونیم سرمونو بگیریم بالا بگیم آمنت بالله؟

یعنی خدایا من بهت اطمینان دارم. بهت ایمان دارم. شک ندارم که هستی، می بینی، می تونی و...

خدایا من بهت شک نمی کنم.

خودت قول دادی منم اومدم تو این راه به هیچی هم کار ندارم. یا علی گفتم و راه افتادم.

[]

می تونم سرمو بگیرم بالا و بگم آمنت بالله؟

می تونم.

می گم.

خودش تو قرآنش گفته:

و قال موسی یا قوم ان کنتم آمنتم بالله فعلیه توکلوا ان کنتم مسلمین

منم بهش توکل می کنم.

آمنت بالله

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 19 مهر1388 | موضوع: پریشان گویی ها
کجا دانند حال ما... 
 

یری الناس دهنا فی الزجاجه صافیا

و لم یدر ما یجر علی راس سمسم

 

مردم روغن صاف شده رو توی شیشه می بینن

ولی نمی دونن که چی به سر کنجد اومده

 

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در دوشنبه 13 مهر1388 | موضوع: حرفی است از هزاران