كوچه پشتی |
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
|
|
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
پیوند
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: Powered By BLOGFA.COM |
این راه بی نهایت...
نمی دونم بگم بالاخره تموم شد یا شروع شد؟
امروز کارای فنی سایت تموم شد یا شروع شد. سایت فعال شد. ولی هنوز کار داره تا بشه اون چیزی که باید بشه. اگه خدا بخواد اوایل اون هفته می شه بهش گفت سایت... از همه دوستای خوبم تشکر می کنم که پیگیر کارای سایت هستن. واقعن ممنونم. از اینم که هنوز اون چیزی نشده که گفته بودم عذر می خوام. به همین خاطر نمی گم اسم و رسمش چیه تا اوضاعش درست شه. آخه می دونین کار سختیه. یه مجموعه بخواد راه بیفته بدون اینکه به جایی وابستگی مادی و معنوی داشته باشه. همه کاراشم رو دوش چند نفر محدود باشه، ادعاهای بزرگم داشته باشه و... سخته واقعن. قبول کنین! اما به هرحال داره کاراش تموم می شه... شایدم شروع می شه. دعامون کنین... زیاد. |+| نوشته شده توسط میم. غریب در پنجشنبه 28 آبان1388 | موضوع: روزمره گی ها با توکل زانوی اشتر ببند!
الان حال و روز پدری رو دارم که پشت در اتاق عمل وایساده و انتظار تولد بچشو می کشه.
قراره که فردا این بچه ما هم به دنیا بیاد. هر کاری که می تونستم کردم. تا ببینیم خدا چی می خواد. البته این بچه ما هنوز رشدش کامل نشده و احتمالن چند روزیو باید تو بیمارستان بگذرونه تا رشدش کامل بشه. اینجوری می گن. من که خودمم هنوز نمی دونم چی به چیه... باید تا فردا صبر کنیم. فردا قراره سایت راه بیفته... می گن یه روز حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یه نفرو دیدن که اسبشو ول کرده و داره می ره. حضرت به اون شخص می گن چرا اسبتو نمی بندی؟ اون بنده خدا می گه به خدا توکل کردم. حضرت می فرمایند: اعقل راحلتك و توكل اسبتو ببند و توکل کن. حالا ما هم اسبمونو بستیم... باقیش با خدا. |+| نوشته شده توسط میم. غریب در چهارشنبه 27 آبان1388 | موضوع: روزمره گی ها و من یتوکل علی الله فهو حسبه
تجلي گه خودکرد خدا ديده ما را
بدين خانه بيائيد و ببينيد صفا را گدايان سلوکيم و شهنشاه ملوکيم شهنشاه کند سلطنت فقر گدا را طبيبان خدائيم و به هر درد دوائيم به هر جا که بود درد فرستيم دوا را نبنديد در مرگ و ز مردن مگريزيد که ما باز نموديم در دار صفا را حجاب رخ مقصود من و ما و شمائيد شمائيد ببينيد من و ما و شما را خدا در دل سودازدگانست بجوئيد بجوئيد زمين را و مپوئيد سما را صفا را نتوان ديد که در خانه فقر است بدين خانه بيائيد و ببينيد صفا را صفای اصفهانی |+| نوشته شده توسط میم. غریب در دوشنبه 25 آبان1388 | موضوع: پا در کفش های مکاشفه نکنه من جا بمونم...
الحمدلله کارای سایت خوب داره پیش می ره. فقط تو بحث زمانی مشکل داریم.
آخه قرار بود سایت شب ولادت امام رضا علیه آلاف التهیة والثناء کارشو شروع کنه ولی این اواخر یه سری تغییرات تو کار دادیم که باعث شد چند وقتی کار عقب بیفته. به نظرم ارزششو داره که کار بهتری بشه ولی چند وقت دیرتر شروع بشه. به هر حال امیدوارم که تا حدود دو هفته دیگه همه چی رو به راه بشه. بعضی از رفقا می گن از اون پست قبلی درست نفهمیدیم چی به چیه؟ تهش اینه که به خواست خدا قراره یه سایت دینی راه بیفته که توش مطالب مختلفی از خبر گرفته تا تحلیل و نقد موضوعات گوناگون فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و... از منظر و دیدگاه دینی باشه، تا سبک زندگی دینی، تا مجموعه صوت و تصویر دینی، تا ارزشگذاری مطالب دینی وبلاگ ها، تا کلی چیزای دیگه... البته ظاهر کار با سایتای دیگه تو این حوزه کاملن فرق داره. خلاصه این که اگه اجازشو بهمون بدن و کارا همینطور خوب پیش بره به یه سایتی می رسیم که شاید نمونشو ندیده باشیم. اینم بگم که من تو این سایت هیچ کار خاصی نمی کنم و قرارم نیست که کاری بکنم. یه سری از دوستان و رفقا هستن که دارن زحمت می کشن و با همت اوناست که قراره یه اتفاق خوب بیفته... من از جانب خودم، شما و همه اونایی که باهامون دغدغه مشترک دارن از همه این رفقا -که بعدن اسماشونم می گم- تشکر می کنم و از همین جا رسمن می گم: خدا قوت! [] بعدالتحریر ۱. اگه دوست داشتین گوشه ای از کارو بگیرین همیشه امکانش هست. فقط کافیه یه کامنت خصوصی بذارین. همین. ۲. یاد گلریزان منطقه یازده افتادم. شور و هیجان بچه ها و پیگیریای کارا برای این که تو محله یه اتفاق بیفته. همه می دویدن و زحمت می کشیدن. یادش به خیر... شعارش این بود: یه اتفاق مهم... نکنه من جا بمونم |+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 17 آبان1388 | موضوع: روزمره گی ها فوت و فن عشق به شعرم ببخش (قیصر امین پور)
این روزا ایام ولادت امام مهربونه علیه آلاف التهیة و الثناء.
داشتم به این فکر می کردم که ماها خیلی دوست داریم که یکی باهامون مهربون باشه، مهربونی کنه، دوستمون داشته باشه و اینو حس کنیم. اگه یه وقتی دلمون می گیره و می خوایم با خدامون خلوت کنیم ارحم الراحمین صداش می زنیم. خود خدا هم اینو دوست داره که با صفت مهربونیش صداش بزنیم. اصلن دقت کردین؟ خدا اول همه سوره های قرآن بجز یه سوره همش بهمون یاد می ده که بگیم به نام خدای بخشنده مهربون... اول هر کاری هم سفارش کرده که بگیم بسم الله الرحمن الرحیم. یعنی دوست داره مدام بین بنده ها صفت مهربونیش تکرار بشه. واقعن چرا؟ برای این که بنده هاش بفهمن خدا خیلی مهربونه؟ یا شایدم برای این که انقدر این صفت بین آدما تکرار بشه که تو ذهن و قلبشون جا بگیره! بیاین یه کاری کنیم. این ایام که داریم به روز ولادت آقای مهربون و رئوف علیه السلام نزدیک می شیم، ازشون بخوایم یه ذره از اون مهربونیاشونم کنار چیزای دیگه ای که بهمون عیدی می دن نصیبمون کنن. سعی کنیم خودمونو شبیه مهربونا کنیم. سعی کنیم همدیگه رو دوست داشته باشیم. می دونی که؟ اگه یکیو دوست داشته باشی و مهرتو نصیبش کنی، دلت براش می تپه، دوست نداری زمین بخوره، هواشو داری، مراقبشی، دستشو می گیری و... حتی ممکنه اون طرف نفهمه یا حتی در ظاهر خوشش نیاد، یا حتی تیپش بهت نخوره، ولی دوستش داری... همونطور که من ظاهرم به خدا و اولیاش شبیه نیست و کارایی می کنم که دوست ندارن. ولی جوری بهم، بهمون، محبت می کنن که نمی فهمیم اصلن... مگه نه؟ |+| نوشته شده توسط میم. غریب در چهارشنبه 6 آبان1388 | موضوع: روزمره گی ها |
|
منوی اصلی
غريبانه
![]() سلام.
کوچه پشتی برای هر کس معنای خاصی دارد. برای بعضی جای قرار و ملاقات و برای بعضی دیگر محل دعواست. بعضی ها از کوچه پشتی خاطرات شیرین دارند و عده ای دیگر خاطرات تلخ... بعضی هم کوچه پشتی را راه فرار می دانند. به هر حال، اینجا هم برای من کوچه پشتی است، جایی که بنا دارم در آن یکسری حرفهایم را بنویسم. ... و من و تو خوب می دانیم کوچه پشتی کجاست... ...........همین. یاعلی مدد. ......کمترین. مهدی خداجویان |
|
|