كوچه پشتی |
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
|
|
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
پیوند
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: Powered By BLOGFA.COM |
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟ (قیصر امین پور)
اَللّهُمَّ مَوْلاىَ
خدایا! سرورم! خدای من! آقای من! كَمْ مِنْ قَبيحٍ سَتَرْتَهُ خیلی آقایی... خیلی مهربونی... مدام زشتیای منو قایم می کنی. هر قدر من بدم، تو نمی ذاری کسی بفهمه... هی مواظبی که کسی کثیفیامو نبینه. وَ كَمْ مِنْ فادِحٍ مِنَ الْبَلاَّءِ اَقَلْتَهُ خودم می دونم باید تاوان کارامو بدم... لیاقتمه که بلاهای سنگینو تحمل کنم... از بس که بدی می کنم و بدم... اما تو نمی ذاری... هی جلوشونو می گیری... هی سبکشون می کنی. همش هوامو داری که بلایی سرم نیاد. وَ كَمْ مِنْ عِثارٍ وَقَيْتَهُ مهربون! من هی پام می لغزه... هی تو دستمو می گیری... انقدر که دیگه خودمم یادم نمیاد چند بار افتادم و تو بلندم کردی... وَ كَمْ مِنْ مَكْرُوهٍ دَفَعْتَهُ یادم نمی ره... همیشه مراقبمی که بدی ای نیاد سراغم. هی مواظبی که بدیا رو از من دور کنی. خدا...! چقدر هوامو داری... وَ كَمْ مِنْ ثَناَّءٍ جَميلٍ لَسْتُ اَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ خدا...! من که خودم خوب می دونم چه آدمیم! خوب خودمو می شناسم... اما تو یه کاری می کنی که مردم فکر کنن آدم حسابیم... خدا...! چیکار کنم با این همه شرمندگی؟ من که خوب می دونم قد و قواره این حرفا نیستم. تو لطف داری و آبرومو جلوی دیگران حفظ می کنی... هی یه کاری می کنی که بقیه منو آدم حساب کنن... فکر کنن منم قشنگم. چقدر مهربونی تو... اَللّهُمَّ عَظُمَ بَلاَّئى خدایا! |+| نوشته شده توسط میم. غریب در پنجشنبه 23 اسفند1386 | موضوع: طلبگی به سبک خودم تویی بهانه آن ابرها که می گریند / بیا که صاف شود این هوای بارانی (قیصر امین پور)
ظَلَمْتُ نَفْسِى
خدایا! من به خودم ظلم کردم. خدایا من حالیم نمی شه، هی گناه می کنم، هی دفتر دلمو سیاه می کنم. چه ظلمی از این بالاتر؟ من به خودم ظلم می کنم. وَ تَجَرَّأْتُ بِجَهْلِى خدایا! من عقلم نمی رسه. نمی فهمم. از نادونیمه که پررو شدم. که گناه می کنم. وَسَكَنْتُ إِلَى قَدِيمِ ذِكْرِكَ لِى خدای من! تو که خوب می دونی من چرا جسارت کردم. من اومدم تو محله تو ساکن شدم. بچه این محلم. از بس که به یاد من هستی... انقدر که منو یادت نمی ره... انقدر که هر کی تو این محله گدایی کنه، همه جا پادشاهی می کنه... انقدر که هوامو داری... وَ مَنِّكَ عَلَىَّ انقدر که به من لطف می کنی... انقدر که منتت رو روی سرم می بینم... انقدر که خوبیات تمومی نداره... انقدر که منت می ذاری و بنده نوازی می کنی... پررو شدم. گناه کردم. گردن کشی کردم. اَللّهُمَّ مَوْلاىَ خدایا! |+| نوشته شده توسط میم. غریب در پنجشنبه 16 اسفند1386 | موضوع: طلبگی به سبک خودم تمام عبادات ما عادت است / به بی عادتی کاش عادت کنیم (قیصر امین پور)
شب و روز اربعین امسالمون با صدا و تصویر نزار القطری گذشت.
مداحی که فامیلیش قطریه، خودش عراقیه، تو کویت زندگی می کنه، برای تلویزیون لبنان کار می کنه و نوحه فارسی می خونه! کاری با صدای گرمش و ظاهر دوست داشتنیش ندارم. اصلا کاری با این بنده خدا ندارم که اتفاقا خود منم خیلی باهاش حال کردم. دلم می خواد گیر بدم به اصحاب رسانه ملی خودمون. اول این که یه دهه محرم تصاویر این بنده خدا رو به عنوان نوحه داغ داغ به خوردمون دادن و بعد حضرت آقا فرمودن که این نوحه رو تو ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها خونده بوده... دوم این که حضرات رسانه ملی چه فکری کردن که یه مداح عرب رو دعوت کردن تا برای یکی مثل من که فارسی هم به زور حالیم می شه، بخونه؟ لابد می خواستن به صورت زنده برای این بنده خدا زیرنویس فارسی بذارن! سوم این که خیلی دلم می خواست بدونم اون بنده خدا وقتی دید که یه همچین استقبالی ازش شده ولی هیچ کس بلد نیست به سبکش سینه زنی کنه، چه فکری داشت می کرد؟ چهارم جناب ضرغامی رو هم مثل این که خیلی جو گرفته بود... پنجم هم این که خداییش تا حالا چند بار خوندنای علی انسانی و حاج ماشاالله و ... اینجوری از تلویزیون و بخشای مختلف خبری پخش شده؟ *** هیچکی پیدا نشد بگه: خوب بزن یه کانال دیگه، انقد هم غر نزن... |+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 12 اسفند1386 | موضوع: روزمره گی ها رفتار من عادی است (قیصر امین پور)
یه اخلاق بدی دارم که هر وقت به این نتیجه برسم که یکی داره بازیم می ده -هر کی که باشه- بدجور قاطی می کنم و همه چی رو به هم می زنم.
تا قبلش اتفاقا آروم آرومم. یه جورایی که خلق الله فکر می کنن همینم دیگه... اما وقتی که مطمئن شم دارن بازیم می دن...! شاید چون عکس العملم کاملا غیر قابل پیش بینیه، بدهکار همه هم می شم که تو دیوونه ای؟ این کارا چیه می کنی؟ آخرش هم بهم می گن: چرا بازی در میاری...؟ جالبه ها! من فقط نسبت به بازی دیگران عکس العمل نشون می دم... همین! البته شاید بشه بهشون حق داد. چون خداییش اینجور وقتا بد جور همه چی رو به هم می ریزم. درست مثل کاری که الان می خوام با آقای رییس بکنم... *** کنجکاوی نکن. صداش صبح در میاد...! |+| نوشته شده توسط میم. غریب در دوشنبه 6 اسفند1386 | موضوع: روزمره گی ها |
|
منوی اصلی
غريبانه
![]() سلام.
کوچه پشتی برای هر کس معنای خاصی دارد. برای بعضی جای قرار و ملاقات و برای بعضی دیگر محل دعواست. بعضی ها از کوچه پشتی خاطرات شیرین دارند و عده ای دیگر خاطرات تلخ... بعضی هم کوچه پشتی را راه فرار می دانند. به هر حال، اینجا هم برای من کوچه پشتی است، جایی که بنا دارم در آن یکسری حرفهایم را بنویسم. ... و من و تو خوب می دانیم کوچه پشتی کجاست... ...........همین. یاعلی مدد. ......کمترین. مهدی خداجویان |
|
|