تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
نان را / از هر طرف بخوانی / نان است! (قیصر امین پور) 

خدا برکت بده به بودجه فرهنگی. احمدی نژاد اومد انگشت گذاشت روش داد همه در اومد که وامصیبتا دیگه نمی شه کار کرد...

کاری به کار احمدی نژاد ندارم اما خدا وکیلی چقدر کار فرهنگی داره می شه؟

از یه طرف یه بازی فوتبال می خواد برگزار بشه باید هفت هزار نیروی پلیس وظیفه حفظ امنیت بازی رو داشته باشن.

لیگ فوتبالمون هم که توی بی اخلاقی مقام گرفته.

از یه طرف دیگه خواهر شهیدان باکری نامه می ده که لازم نکرده شما برای برادرای ما کاری کنین. اگه قراره نهایت کارتون چاپ پوستر و برگزاری بزرگداشت باشه. بیاین ببنین اونا چی می گفتن و چی می خواستن. برین به داد مردم برسین، ما خودمون بلدیم براشون مراسم بگیریم...

یه جای دیگه قهرمان قهرمانانمون می ره واسه یه کشور دیگه تبلیغ می کنه و تازه جماعت یادشون میفته که بیانیه بدن و ...

توی زندگی عادیمون هم کارمون شده این که چجوری می تونیم بقیه رو بپیچونیم و تو این مسابقه دور زدن همدیگه و برداشتن و گذاشتن کلاه از هم جلو بزنیم...

بی رو درواسی هممون یه جورایی کلاه بردار شدیم. من توی کار خودم، تو توی کار خودت، بقیه هم هر کدوم به نوعی... فقط اسم شهرام جزایری بد در رفته! هممون دنبال یه لقمه نونیم! یکی دم از فرهنگ می زنه، یکی سیاست، یکی ورزش، یکی دفاع مقدس، یکی دین، یکی خدا و پیغمبر، یکی...

هممون هم داریم تو کارمون کم می ذاریم.

پریشب با یه سری از رفقا داشتیم درباره عرفانای دروغین حرف می زدیم که یکیشون پرسید چرا اینجوری شده؟

گفتم یکیش به خاطر کم کاری جامعه روحانیته، یکی دیگش هم اینه که خلق الله خوششون اومده همه چیو بپیجونن. یعنی دنبال یکی می گردن که یه راه میانبر نشونشون بده که راحت و بدون دردسر بتونن هر کاری دوست دارن بکنن آخرشم هم خدا رو داشته باشن هم خرما رو... میانبری که اصلا وجود نداره!

ماها خوشمون اومده که هرکاری دلمون می خواد بکینم، بعد هم دهنمونو پاک کنیم و دم از پاکی بزنیم.

جالبیش اینجاست که هیچ کسی هم به روی خودش نمیاره که داره توی این مملکت حقوق می گیره که برای این اوضاع یه کاری بکنه. فقط کافیه یکی اسمی از بودجه فرهنگی بیاره تا دو هزار تا متولی پیدا کنه!

می گم چطوره توی این دوره زمونه که جرم سیاسی تعریف داره، با مفاسد اقتصادی هم که مدام داره مبارزه می شه، امنیت اجتماعی هم داره کم کم برقرار می شه، مجلس هم که راه به راه داره تحقیق و تفحص می کنه و...، یه جریانی هم راه بیفته تا با مفاسد فرهنگی مبارزه کنه، مفسدای فرهنگی رو پیدا کنه و افشاشون کنه، اقلا تحقیق کنه که چرا روز به روز فرهنگمون مثل گوله برفی که دست به دست می چرخه داره آب می شه؟

یکی هم بیاد یه فکری به حال امنیت دینیمون بکنه، به خدا ثواب داره...

توی این میونه باید روز و شب برای سلامتی آقا دعا کرد. خداییش سخته رهبری کردن ماها...

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در شنبه 28 اردیبهشت1387 | موضوع: پریشان گویی ها
دیروز/ما زندگی را/به بازی گرفتیم/امروز، او/ما را.../فردا؟ (قیصر امین پور) 

پارک خلوت بود.جز پیرمرد و چند پسر بچه که وسط پارک برف بازی می کردند،کسی در پارک نبود.

پیر مرد از روی نیمکت زرد رنگ به کلاغی خیره شده بود که انگار روی زمین لابه لای برف ها دنبال چیزی می گشت.

چند دقیقه ای بعد که کلاغ به بالای درخت پرواز کرد پیر مرد وسط پارک با بچه ها مشغول ساختن آدم برفی بود!

***

هوا تاریک شده بود. پیرزن با نگرانی نگاهش را از روی ساعت برداشت و از پنجره به خیابان نگاه کرد.

پیرمرد هنوز برنگشته بود.

***

پیرمرد همه میوه فروشی های اطراف پارک را سر زد، اما هیچ کدام هویج نداشتند.

با دلخوری به سمت خانه راه افتاد. ناراحت بود.آدم برفی اش دماغ نداشت.

زینب توقع همدانی - سایت لوح

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 | موضوع: پا در کفش های مکاشفه
هر روز بی تو / روز مبادا است! (قیصر امین پور) 
اَللّهُمَّ عَظُمَ بَلاَّئى

خدایا!

بلایی که به سرم اومده خیلی بزرگه.

دوری از تو بزرگترین بلاست...

ازت دور شدم.

وَ اَفْرَطَ بى سُوَّءُ حالى

خدا!

بدحالیم دیگه از حد گذشته،

دیگه حال بدم داره افراط می کنه.

بد حالیه دور شدن ازت...

وَ قَصُرَتْ بى اَعْمالى

خدای من!

کارهایی هم که برات می کنم نصفه و نیمه است،

ناقصه،

بی فایده است.

...

دعای کمیل

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در سه شنبه 24 اردیبهشت1387 | موضوع: طلبگی به سبک خودم
فرقی نمی کند / امروز هم / ما هرچه بوده ایم، همانیم (قیصر امین پور) 
به نظر من تمام اين بحث‌ها و قضايا به آنجا برمي‌گردد كه ما از شخصيت‌هاي فرهنگي و سياسي‌‌مان كه رخت از دنيا بركشيده‌اند مي‌خواهيم استفاده كنيم و ديدگاه سياسي‌مان را به اثبات برسانيم؛ مگر نه اين است كه سياست ما عين ديانت ماست و ديانت ما عين سياست ما؟ اصلاً همه شئون زندگي ما شده عين سياست‌مان و به قول هادي غفاري حتي در غذا خوردن هم طبق ديدگاه سياسي خود عمل مي‌كنيم، رفتار ديني‌مان كه جاي خود دارد! بهره‌برداري از درگذشتگان هم در همين مسير (يا به قول علماي صدا و سيمايي در همين راستا) است: حتماً نمونه‌هايي خودت سراغ  داري اما شايد جديدترين مثال، نحوه برخورد گروه‌ها و جناح‌هاي مختلف پس از مرگ زنده‌ياد امين‌پور (هم‌او كه بر تارك وبلاگت هنوز عزادارش هستي) باشد؛ اگر نحوه انعكاس خبر درگذشت قيصر امين‌پور را در جرايد مختلف بررسي كرده‌باشي به حرف من مي‌رسي. من اين كار را كرده‌ام؛ آن روز خبر اول همه روزنامه‌هاي صبح، پركشيدن قيصر شعر ايران بود و همه عكس و پرتره او را در صفحه اول گراور كرده‌بودند. جداي از تيترهاي متفاوت روزنامه‌ها (از كيهان گرفته تا كارگزاران و از جمهوري اسلامي و ايران گرفته تا اعتماد و اعتمادملي) ضمن توصيفات متفاوتي كه از او داشتند، در گزارش‌ها و تحليل‌هاي خود سعي بر اين داشتنتد كه امين‌پور را رهروی راهي بدانند كه همان مسير سياسي آنان است. حالا از تو مي‌پرسم كه در زمان حيات قيصر امين‌پور، كداميك از اين روزنامه‌ها و ژورنال‌هاي حزبي به او و ديدگاههايش پرداختند يا با او گفت و گو كرده و مسايل روز، اعم از اجتماعي و سياسي را با وي به بررسي پرداختند؟ همين اتفاق براي سيد مرتضي هم افتاد و هرسال هم در سالگرد عروجش تكرار مي‌شود. مهم نيست مرتضي باشد يا كامران، مهم اين است كه گذشته يا دوران پس از تحولش، كدام عقيده سياسي ما را تأييد مي‌كند! در زمان حيات شهيد آويني چند درصد مردم با او از طريق نوشته‌هايش آشنا بودند؟ و اصلاً چند درصد مي‌دانستند كه راوي روايت فتح نامش چيست و قبلاً چه نامي داشته و حالا چرا نامش را عوض كرده و...! واقعاً چند درصد از عوام‌الناس مي‌دانند كه صاحب نام فلان پارك يا فلان مدرسه يا خيابان و تالار و... كه هر سال به‌نامش مجلس مي‌گيرند و در تلويزيون برنامه‌هاي مختلف پخش مي‌كنند، دغدغه فكري‌اش چه بوده‌است؟ به نظر تو اگر مي‌توانستيم ارتباطي با روح بلند سيد مرتضي برقرار كنيم و از او بپرسيم در سالگرد آسماني شدنش، به كداميك از مجالسي كه برايش برگزار كرده‌اند رفته‌است؟ چه جوابي مي‌داد؟ مجلسي كه افخمي و زم و ساير دوستان قديمش گرفتند يا مجلس اعوان ارشادي و كيهاني؟ شايد دغدغه و نگراني شهروندان امروزي و يا امثال ـ دوست قديمي‌ام ـ محمد گلزاري، اين باشد كه چطور شده مخالفان ديروزي آويني كه با كشيدن كاريكاتورهاي موهن در روزنامه‌هايشان انديشه و نگرش او را باطل و غربي نشان مي‌دادند، امروز خود را مدافع و مفسر همان انديشه ‌معرفي مي‌كنند و دوستان قديم و همفكرانش را مخالف او؟!

اما در هر حال اين كه از شخصي كه دستش از دنيا كوتاه است و اين امكان را ندارد كه نسبت به آنچه به او مي‌چسبانند دفاع كند، بخواهيم استفاده كنيم و اورا مبين آراي مورد نظر خودمان بشناسانيم، در اين مملكت بسيار رايج و عادي است. بي‌خود نيست كه مي‌گويند قيامت تماشايي است!

اين نصف شبي چه سؤال‌هاي عجيبي كه به‌سراغم نيامده‌اند! كاش كسي بود كه برايم مي‌گفت اگرـ نه‌تنها سيد مرتضي كه ـ تمام شهداي دوران پرافتخار جمهوري اسلامي، فيض شهادت نصيبشان نمي‌شد و مردم ما فرصت بهره‌مندي بيشتري از وجود آنان داشتند، به‌راستي چه اتفاقي مي‌افتاد؟ اگر مطهري و بهشتي بودند سرنوشت جنگ چه مي‌شد؟ اگر حالا به دنيا برگردند چه مي‌كنند؟ اگر رجايي به دنيا برگردد و ببيند چه كساني رجايي زمانه شده‌اند چه مي‌گويد؟ و چه مي‌كند؟ راستي اگر امام زنده شود چه؟ باآنهايي كه سنگ پيروي او را به سينه‌شان مي‌كوبند چه مي‌كند؟ يك نكته جالب‌تر؛ اگر هاشمي رفسنجاني به دست گروه فرقان شهيد شده بود يا در حادثه 7تير به شهادت مي‌رسيد، چه كساني مي‌شدند هاشمي‌هاي زمانه؟ چه سازمان‌ها و بنيادهايي براي تنوير افكار و انديشه‌هايش تأسيس مي‌شد؟ آيا كسي جرأت داشت مديري را به‌خاطر هم‌فكري با او از كار اخراج كند؟

***

این مطلب ای میل دوست عزیزم محمد باقر تهرانیه. هر چند به قول خودش زمانی برام فرستاده بود که: "ظاهراً حرفها زده شده و در اين ميان حرف ناگفته‌اي نمانده تا من گوينده‌اش باشم"، اما فکر می کنم ارزششو داره که بزارمش توی وبلاگ...

همین. یاعلی مدد.

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 | موضوع: پریشان گویی ها
این بوی غربت است / که می آید (قیصر امین پور) 
 

 

گر به تو افتدم نظر، چهره به چهره، رو به رو...

 

 

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 | موضوع: حرفی است از هزاران
واحه های دور دست دل کجاست / تا بیاساییم در خود یک نفس؟ (قیصر امین پور) 

این روزا حال و هوای عجیبی دارم. احساس آدمیو دارم که داره خواب می بینه و می دونه که خوابه!

همش منتظرم که همه چی تموم شه... بیدار شم...

این چند روزه هم که "کوچه پشتی" شده بود اتوبان.

دوست دارم اینجا همینجوری بمونه. عین یه کوچه پشتی که آدم دور از همه هیاهو ها و دردسرای روزمره زندگیش، با خیال راحت بیاد لب باغچه ای بشینه، گلی بو کنه و صدای آبی بشنوه و راحت باشه. دوست دارم اینجا راحت باشم... ولو مجازیش...

دلمم تنگه.

برای خیلیا دلم تنگ شده.

به بعضیا زنگ زدم حال و احوال کردم. به خیلیا هم نزدم.

[]

نمی دونم کی قراره بیدار شم؟

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در سه شنبه 17 اردیبهشت1387 | موضوع: روزمره گی ها
موجیم و وصل ما از خودبریدن است/ساحل بهانه ای است رفتن رسیدن است(قیصرامین پور) 

ظاهر جلوه باطن است و حجاب او، و اهل نظر می دانند که اگر روزی حتی اگر قرار شود که تاریخ حقیقی حیات ظاهری بشر را بنویسند باید آن را بر اساس تحولات باطنی انسان در طول تاریخ یعنی تاریخ دین و یا تاریخ انبیاء معنا کنند. باید تاریخ جهان را از نو نگاشت تا انسان بداند که حقیقتا بر او چه گذشته است.

سید شهیدان اهل قلم - سید مرتضی آوینی

می خواستم زودتر از اینا یه چیزی بنویسم ولی مخصوصا صبر کردم تا چند روز بگذره و نظر بقیه رو هم ببینم و بدونم.

قبل از هر چیز از محمد گلزاری و رضا اسد زاده تشکر می کنم. و هم به خاطر نگرانی هاشون، دغدغه هاشون، دلسوزیاشون، توجهشون و بچه حزب اللهی بودن و بچه مذهبی بودنشون دستشونو می بوسم و واقعا دعا می کنم که توفیقاتشون روز به روز بیشتر بشه. بعد هم از همه بزرگانی که "کوچه پشتی" رو با کامنتاشون چراغونی کردن ممنونم. مخصوصا حاج آقای زائری...

اما بعد...

جوابیه محمد گلزاری رو چند بار خوندم. دوباره سراغ سپیده دانایی هم رفتم. مطلبم نه تنها شتابزده بود که پراکنده و پریشون هم بود. اما ناراحتیم از شهروند امروز رو سر سپیده دانایی خالی نکردم. که اتفاقا برعکس، از سپیده دانایی ناراحت می شم چون داعیه اصلاح و تربیت داره، چون دکتر گلزاری مدیریتشو رو به دوش می کشه، چون محمد گلزاری برای من می نویسه که مخاطبم بچه مذهبی ها هستن، چون...

با همه این اوصاف، باز هم پراکنده و پریشون چند تا نکته رو که به ذهنم می رسه تکرار می کنم:

۱- من نمی گم که بیایم گذشته آقا مرتضی رو پاک کنیم و بگیم همچین چیزی نبوده و اصلا این بنده خدا از روز اول همین بوده که بوده...

اتفاقا توی مطلب قبلی هم همینو گفته بودم.

من می گم این مرور گذشته باید یه فایده ای داشته باشه و الا به درد نمی خوره...

این که ما بیایم بگیم آقا مرتضی اون موقع چجوری بود و چیکار می کرد و چی می پوشید، چه دردی از این فرهنگی که به قول رفقا دیگش ته گرفته و سوخته دوا می کنه؟

خواهش می کنم یه بار دیگه اون بخش از نوشته آقا مرتضی رو که درباره گذشته و حال خودش نوشته رو بخونین. مخصوصا بعد از اونجایی که می گه من از یک راه طی شده با شما حرف می زنم...

۲- از حر مثال زدین و دیگر بزرگانی که راهشونو پیدا کردن.

می شه مثالی هم بزنین که توی کدوم مورد بوده که خلق الله رفته باشن آمار گذشته طرف رو پیدا کرده باشن و...

توی بخش نهم مطلب قبلی همینو گفته بودم...

۳- باز هم می گم که مهمتر تر از گذشته آقا مرتضی، تحولشه که باید بهش توجه بشه. نگاه به اون گذشته بدون دیدن تحول، همون چیزیه که دشمنای انقلاب آوینی می خوان و دوست دارن. یعنی رفتن تو راه کسایی که ایران رو بدون انقلاب می خوان، مردم رو بدون امام، دنیا رو بدون دین و...

۴- شکی نیست که برای گفتن از تحول، باید سراغ گذشته رفت. اینو قبول دارم که باید بگیم یه نفر از کجا به کجا هجرت کرده و تا نگیم کجا بوده نمی تونیم بگیم که حرکت کرده و کجا رسیده.

ولی این نگاه به گذشته باید هدفمند باشه. اگه یه صفحه از اون گذشته نوشتیم، باید یه صفحه هم از حرکته بنویسیم. اگه از حال و هوای قدیم آقا مرتضی گفتیم، حال و هواشو از زمانی که راه افتاد و تا زمانی که به هدفش -شهادت- رسید رو هم بگیم...

خدا وکیلی چقدر این انصاف مراعات می شه؟ چقدر ظاهر مطالبمون نشون می ده که این حرکته برامون مهمه؟

 ۵- حضرت امام (ره) تو این میونه کجاست؟ فقط همین که بیایم بگیم چهره مورد علاقه آقا مرتضی امام بوده و یا کتاب های امام رو می خونده و به دیگران سفارششونو می کرده و غیره کافیه؟ انقلاب حضرتش کو؟

بی معرفتی نیست؟

* حضرت امام (ره) بت های ظاهر و باطن را شکست و با انقلاب اسلامی، خانه حقیقتی را بنیان نهاد که کعبه دل های ناس است. ام القراء است، بیت عتیق است و اسوه قیام ناس که نه شرقی و نه غربی است.

*شناخت امام خمینی از ما بر نمی آید که حضرت روح الله را به دیگران بشناسانیم، او خود دلیل خویشتن است و هر که چنین است دیگران را باید به او شناخت.

* انقلاب اسلامی اصولا بیرون از عالم فرهنگی دنیای جدید وقوع یافته است.

* در جهان امروز کسی جز ما حرفی برای گفتن ندارد و این شجره نورسته مبارک انقلاب تنها نهال سبزی است که در این برهوت خشک و تشنه روییده است.

اینا جمله های شهید آوینیه.

۶- چرا فکر می کنیم گذشته آقا مرتضی داره سانسور می شه. چون مدام توی بوق و کرنا نمی شه؟ چون هی کسی نمیاد داد بزنه آی جماعت چه نشستین که آقا مرتضاتون کامران بوده؟ گذشته آقا مرتضی رو که خودش لو داده و از همون اول هم همه جا ذکر خیرش بوده و هست.

کی سانسورش کرده؟ چرا؟

اگه بخوایم اینجوری نگاه کنیم که خیلیای دیگه هم بوده و هستن که گذشته دیگری داشتن و با نفس حضرت روح الله (ره) منقلب شدن و... حالا هم حرفی از گذشته شون نیست. اونا هم دارن سانسور می شن؟

۷- نهایتا این که آقا مرتضی هم آدمه. مثل همه آدما... عاشق می شه، اشتباه می کنه، بی راه می ره، راهشو پیدا می کنه، تغییر می کنه، منقلب می شه و...

خوب! مگه اتفاقی افتاده؟ مگه دیگران نبودن؟ نمونه اش شهید همت! مگه شهید همت عاشق نشده بود؟ خاطرات همسرشو دوباره بخونیم تا یادمون بیاد آدمای آسمانی هم روی زمین زندگی می کنن. اصلا زمینین... اگه اینطور نباشه که پروازشون لطفی نداره...!

۸ - این هم که دیگران قدر آقا مرتضی رو دونستن یا ندونستن، این که دوستاشو تحویل گرفتن یا نگرفتن، این که جاذبه داشت یا دافعه، این که اوضاع حوزه هنری و دیگران قبل و بعد از آقا مرتضی چی بود و چی شد، و خیلی چیزای دیگه چه ربطی به گذشته آقا مرتضی داره؟

یه نگاه دور و اطراف خودمون بندازیم بد نیست! از فوت قیصر امین پور هنوز یک سال نمی گذره! خیلیای دیگه هم همینطور...

چطوره یه سری هم به گذشته اونا بزنیم. شاید سوژه های خوبی بودن...!

***

باز هم از دوستای خوبم که همت می کنن و سعی می کنن با نیت خالصشون کاری کنن و توی این برهوت سکوت و سکون، حرکتی داشته باشن ممنونم و از صمیم دل بهشون خسته نباشین می گم و عاجزانه ازشون می خوام که دعام کنن که برکت خدا حتما همراهشونه چون اهل حرکتند... و ... الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا...

همین. یاعلی مدد.

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 15 اردیبهشت1387 | موضوع: پریشان گویی ها
سال و ماه و روز تو چرا چنان / روز و ماه و سال من، چرا چنین (قیصر امین پور) 

نوشته ای که این پایین می بینین، ای میلیه که محمد گلزاری سردبیر سپیده دانایی در جواب نوشته قبلیم فرستاده.

من فعلا هیچی نمی گم تا بعد...

اگه دلتون خواست، خوشحال می شم که شما هم توی این صحبتا شریک باشین...

ضمنا به این خاطر تو گروه "پریشان گویی ها" قرارش دادم که مطلب قبلی خودم رو تو همون گروه نوشتم. خدای نکرده فکر نکنین قصد دیگه ای بوده.

همین. یاعلی مدد.

***

برادر مهدي سلام

 

مطلب قابل تامل و نقادانه شما را درباره پرونده شهيد آويني در ماهنامه سپيده دانايي خواندم. نكاتي به ذهنم رسيد كه خدمتتان عرض مي‌كنم.

به نظرم از پرونده شهيد آويني در هفته نامه شهروند كمي دلخوريد و بعد تصميم گرفتيد درباره مطالب مندرج در دو نشريه سپيده دانايي و شهروند يك قضاوت داشته باشيد. فارغ از قضاوت درباره مطالب شهروند تنها به ذكر دلايل پرداختن ماهنامه سپيده دانايي به پرونده آويني مي‌پردازم:

 

1- مهمترين رويكرد مطالب مندرج، طرح يك دوره سانسور شده از زندگي شهيد آويني است كه به شناخت سير تحول شخصيت او كمك مي‌كند. آيا شهيد آويني يك انسان قدسي و غيرقابل دسترسي است كه هيچكس حق ندارد به حريم او وارد شود؟ آيا شما و ديگر برادران بزرگوار روحاني و متدين براي ما مردم عادي داستان "حر" را بارها تعريف نكرده‌ايد؟ اين داستان را شنيده‌ايم كه فقط اشكي ريخته باشيم يا درسي نيز بگيريم؟

2- آويني چگونه متحول شد؟ ببخشيد اصلا قرار نيست آويني را بررسي كنيم كه خداي نكرده به كسي بربخورد. فضيل عياض چگونه متحول شد؟ حربن يزيد رياحي چطور؟ خيلي در تاريخ نگرديم. روژه گارودي چگونه متحول شد؟ لگن هاوسن چگونه؟ احمد حنيف؟ خولو سزار مارتينز؟  و ...

من چرا متحول نمي‌شوم، دوستانم؟ اينهمه بچه مذهبي مسجدرو چرا تحول خاصي پيدا نمي‌كنند؟ چرا مردم معمولي اينهمه زيادند و تحول يافتگان اينهمه اندك؟ و...

حالا اجازه مي‌دهيد كه بپرسيم كامران آويني چگونه سيد شهيدان اهل قلم شد؟

3- بياييم ساده‌انگاري را كمي كنار بگذاريم. آيا شخصيت تحول‌يافتگان با افراد معمولي هيچ تفاوتي ندارد؟ در اينكه هر تحولي يك نقطه عطف دارد ترديدي نيست. امام حسين(ع) بدون شك علت العلل تحول حر است همان‌گونه كه امام خميني براي شهيد آويني. ولي آيا امام حسين(ع) با ديگر افراد حاضر در حادثه عاشورا سخن نگفت؟ نعوذبالله آيا امام تاثير كلام نداشت؟ چرا يك نفر حر  شد و هزاران نفر ديگر بر حضرت شمشير كشيدند؟ آيا نبايد اين تفاوتها را بررسي كرد؟ داستان خطبه متقين را هم كه مي‌دانيم. چرا يكي با شنيدن كلام امام از دست مي‌رود و من و امثال من بارها اين خطبه را مي‌خوانيم و راه خودمان را مي‌رويم؟ انقلاب اسلامي و امام خميني(ره) قطعا دليل اصلي تغيير شهيد آويني است ولي آيا اين بزرگوار حرف خصوصي در گوش آويني گفت و او را متحول كرد و اين حرف را به هزاران مدعي ديگر نگفت كه امروز بر سر سفره آن بزرگوار نشسته‌اند و نمكدان مي‌شكنند و مي‌گويند ايهاالناس انقلاب اين است و اسلام اين است و ....

ما نخواستيم با آويني كار سياسي بكنيم كه براي خوشايند عده‌اي از اختلاف او با وزير ارشاد وقت حرف بزنيم و براي خوشايند عده‌اي ديگر، از فلان روزنامه مدعي دفاع از آويني و شهيدان بگوئيم كه چگونه در زمان حيات آويني با او برخورد مي‌كرد.

4- پرونده ما براي روشنفكران و سياسيون نبود. براي بچه مذهبي‌هاست. براي ما كه مملو از هنجارها و رفتارهاي متنقاضيم. براي من كه فكر مي‌كنم هر گناهي مي‌توان كرد و با يك اشك براي امام حسين(ع) همه گناهانم پاك مي‌شود و از در هيات كه بيرون مي‌آيم روز از نو، روزي از نو. پرونده براي امثال من است كه مدام به دنبال فلان مداح مي‌گردم تا بگويم عاشورا هيات فلاني بودم و از فرداي عاشورا امام حسين(ع) را فراموش مي‌كنيم. اين پرونده براي آن دسته از بچه مذهبي‌هاست كه كلاس اخلاق فلان بزرگوار سالها مي‌روند و هر روز بر حجم عجب و غرورشان افزوده مي‌شود و هيچ تحولي نمي‌كنند. نوشته بودي كه " هرچي بوده كه بوده" درست ولي آويني در وجودش چه داشته كه هرچه بوده‌ي او به شهادت منتهي مي‌شود و هرچي بوده‌ي ما به روزمرگي و ....

اين پرونده در واقع تلنگري است براي ما كه سرنوشتمان معلوم است." خسر الدنيا و الاخره".

5- مطلبت كمي شتابزده بود، خداي نكرده تو دوست بزرگوار را به بي‌انصافي متهم نمي‌كنم، معتقدم ما را و ديگران را با يك چشم نگريستي. سرمقاله را خوانده بودي؟  از مصاحبه دكتر اميدوار و شهرزاد بهشتي فقط نقاشي و شعر و روي چمن نشستنش را ديدي؟ آيا دوستان قديمي آويني از انقلاب و امام به عنوان نقطه تحول اين شهيد مظلوم ياد نكرده بودند؟ دوباره بازگرد و گفت‌وگوها را مطالعه كن.

6-  نوشته بودي آش اينقدرها هم شور نيست. باور كن آش شورتر از اين حرفاست. شور كه سهل است اين ديگ فرهنگ آشش ته گرفته، سوخته؛ به شورش راضي هستيم، يكي به خورد نسل بعد از انقلاب، آش شور بدهد، آش بي‌نمك بدهد، يك غذايي بدهد كه نميرد از گرسنگي، باور كن خسته شديم از اينهمه فولكسي كه با ما دادند و از صداي ابوعطايش فهميديم قورباغه‌است كه آن را رنگ كرده‌اند. در كدام كارخانه؟ در كارخانه‌اي به نام دين، به نام ايران، به نام آزادي به نام شهدا به نام ملي‌گرايي و ....

7- اصلا به ما نسل جوان چه ربطي دارد كه چرا ميرفتاح و افخمي و فراستي و .... بعد از شهادت آويني از روايت فتح فراري شدند؟ به ما نسل جوان چه ربطي دارد كه چه نيروي جاذبه‌اي تا زمان حيات آويني بر موسسه حكم فرما بود و چه نيروي دافعه‌اي بعد از شهادتش آنجا سايه افكند. باشد ساكت مي‌شويم دهانمان را مي‌بنديم ولي اجازه بدهيد اين سوال را بپرسيم كه با اين شيوه تبليغ شهيد آويني چند جوان مثل او شدند و راهش را ادامه دادند؟ چند آويني ديگر تحويل جامعه شده است؟ 15 سال تبليغ يكسويه آويني چه كسي را متحول كرد؟ درِ تحول بسته شده است؟ بهتر نيست كمي‌ ترس و توهم توطئه سوءاستفاده نامحرمان و بيگانگان را كنار بگذاريم و اجازه بدهيم  دلسوزاني بيايند و با نگاهي نو آويني را براي جوانان تحليل كنند. از اينكه شهامت از "حاتمي‌كيا"ها گرفته شده كه بگويد قلمم جسارت پرداختن به گذشته آويني را ندارد بايد افسوس خورد يا شاد بود؟

 8- باور دارم كه  "نظام نمي‌ترسه كه كامران، آويني بشه". اين كه خوب است حتي نمي‌ترسد كه آويني كامران بشود ، نظام خيلي سرش شلوغ است، خيلي دغدغه‌هايش بزرگتر از اين حرفهاست. كارهاي نظام را بهتر است در وبلاگ حاج آقاي زائري دنبال كنيم!

9- راستي از حاج آقاي زائري حرف آمد و تقبل الله گفتنش به بند 18 مطلبت. آيا قرار است باز از انفجار نور بودن انقلاب حرف بزنيم.  اينهمه كلي حرف زدن كافي نيست. من به عنوان يك معلم تاريخ معاصر وقتي به درس انقلاب اسلامي مي‌رسم نمي‌دانيد چقدر عذاب مي‌كشم كه از انقلاب و امام دفاع كنم. چرا؟ چون فقط براي نسل جوان و نوجوان كلي‌گويي كرده‌ايم و نخواستيم مصداق بياوريم كه تاثير اين انقلاب اين بود. برادر مهدي اگر پرونده ما را درست مطالعه كنيد خواهيد ديد كه گفته‌ايم آويني در شخصيتش عناصري دارد كه او را متحول مي‌كند و سرمنشا اين تحول امام و انقلاب است كه با شخصيت سالم اما متفاوت او در قبل از انقلاب پيوند مي‌خورد و مي‌شود سيد شهيدان اهل قلم. البته نگاه شما تقبل الله دارد و نگاه حاج آقا زائري به امام كه در خانه منتشر شد و همه مي‌دانيم تبارك الله. اميدوارم هم شما يك‌بار ديگر پرونده ما را كامل بخوانيد و هم حاج آقا زائري فرصت كنند نگاهي به مجله بيندازند و بعد...

10- بخش پاياني سرمقاله ماهنامه سپيده دانايي را با عنوان " امتياز بي‌قراران" مي‌آورم تا با نگاه ما بيشتر آشنا شويد. اميدوارم شما و دوستاني كه نظر مي‌گذارند اين فرصت را داشته باشند كه تمام سرمقاله را بخوانند.

 

"... نيمه پنهان شهيد آويني نه نيمه پر از انحرافي است كه گروهي كينه‌توز بخواهند با افشاي آن از سرمايه‌هاي انقلاب انتقام بگيرند، نه نيمه سياهي است كه عده‌اي موج‌سوار منفعت‌جو بخواهند آن را پنهان كنند و نه نشاني از شهامت او در بيراهه رفتن و تجربه كردن خطاهاي فكري و اخلاقي است كه دوستانش اصرار داشته باشند براي ستيز با مقدس‌مآبي آن را آشكار كنند، بلكه نقطه تحولي است در مسير صيرورت انساني جستجوگر كه اصيل بود نه ساختگي و به خاطر همان اصالت صادقانه با خود و مردم روبرو مي‌شد و بي‌قراري و آزادگي را بر ايستايي و آرامش كاذب ترجيح مي‌داد.

اي سرو پاي بسته به آزادگي مناز

آزاده من كه از همه عالم بريده‌ام"

 

يا علي مدد

محمد گلزاري

سردبير ماهنامه سپيده دانايي

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387 | موضوع: پریشان گویی ها
ای مسافر غریب، در دیار خویشتن / با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر! (قیصر امین پور) 
قلی خان، خان نبود. راهزن بود.

جوون که بود به خودش گفت: ببینم می‏تونی تنهایی هزار تا قافله‏ رو لخت کنی؟

پای حرف خودش وایساد، تنهایی هزار تا قافله‏ رو لخت کرد.

آخر عمر دستشو داغ کرد و گفت: هزار قافله تموم شد. ببینم می‏تونی یه قافله‏ رو سالم به منزل برسونی؟

نتونست...

تقاص بدتر از این؟

روزی روزگاری رو اگه یادتون باشه این جمله هاشو حتما یادتونه. اگه این جمله ها هم یادتون باشه، لابد حس خودتونم بعد از شنیدنشون یادتون مونده که چه حال بدی بوده و چقدر دلتون به حال قلی خان سوخته و احساس ترحمتون فوران کرده...

من که اینطور بودم. واقعا دلم سوخت برای کسی که یه عمر هرکاری دلش خواسته کرده، بعد که فهمیده اوضاع از چه قراره و خواسته درستش کنه، نتونسته...

اینارو به عنوان مقدمه گفتم تا برسم به اصل حرفم.

اون هفته شهروند امروز یه سری مطلب در مورد آقا مرتضی نوشته بود، این هفته هم سپیده دانایی یه پرونده مفصل به مناسبت پونزدهمین سالگرد شهادتش نوشته.

این دوستان کلی حال کردن که این "سید شهیدان اهل قلم"، سال ها پیش اصلا این تیپیا نبوده که! کامرانی بوده برای خودش... کامران رو هم چه به انقلاب اسلامی و دفاع مقدس و روایت فتح و از این حرفا...؟

کلی هم مانور دادن روی این مسئله که بله آقا کامران، اهل شعر بود و نقاشی. اهل نشستن روی چمن جلوی دانشکده هنرهای زیبا بود و شعر خوندن برای دوستاش. فلسفه دوست داشت یا نداشت. آخر موسیقی روز دنیا بود. تیپ چجوری داشت و ریش و سبیل یه جور دیگه و از این حرفا...

پاتوقش کافه فلان بود و اصلا و اصولا روشنفکر غربی بود.

بعد هم رفقاش میان می گن که آره نمی دونیم چی شد یهو عوض شد. انقلاب که شد یهو "کامران" شد "سید مرتضی"...

***

اینایی که نوشتمو شاید بشه گفت خلاصه اون حرفاست.

اما چیزی که باعث شده اینا رو بگم اینه که فکر می کنم به نظرم باید به چند تا نکته حتما توجه کرد.

۱- خوب گذشته آقا مرتضی هرچی که بوده، بوده... مهم اینه که یه جایی به یه دلیلی عوض شده. اتفاقا این عوض شدنه مهمه. این که چی شد که عوض شد. اون چه طوفانی بوده که گذشته آقا مرتضی رو اینطور به هم ریخته؟

۲ـ اصلا انقلاب یعنی همین. این که یه آدمی خودشو از راه غلط بندازه تو مسیر درست.

 آیت الکرسی رو که همه مون بلدیم: الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور...!

۳- به نظرم توجه نکردن به دلیل انقلاب روحی آقا مرتضی -یا حداقل کم توجهی بهش- بیشتر از این که یه عده بیان و بگن آقا مرتضی از روز اول همین بود... -درست مثل کسایی که از شهدای دفاع مقدس آدمایی می سازن که محاله یه جوون امروزی بتونه به مقامشون برسه- ظلم در حق شهید آوینیه.

۴- فکر نمی کنم آش به این شوری هم باشه که یه جماعتی دارن از کیسه آقا مرتضی می خورن و حال می کنن که خلق الله نفهمن این آقا مرتضی همون کامران دهه چهل بوده...

این جماعت چند نفر می تونن باشن؟ چقدر می تونن تاثیر گذار باشن؟

نهایتش اینه که چهار تا کتاب و سی دی و فیلم می خوان به این بهونه به مردم بفروشن دیگه. آخرش اینه که یه عده رو دور خودشون جمع می کنن و موسسه ای، چیزی راه میندازن...

بیشتر از این حرفاست؟

۵- یه جوری توی این مطالب درباره کسایی که نمی خوان آوینی اونجوری که بوده، نشون داده می شه که آدم فکر می کنه اصلا نظام می ترسه کامران آوینی معرفی بشه...!

۶- چرا هیچ جا به این نکته اشاره نشده که چرا آقا فقط برای شهید آوینی از چنین اصطلاحی (سید شهیدان اهل قلم) استفاده کرده؟ چرا مشابهشو درباره کس دیگه ای نگفته؟

۷- اگر آقا کامران همون که بود می موند، الان نائب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بهش چنین لقبی می داد؟

۸- پس مهم نیست که گذشته اش چی بوده. مهم اینه که تونسته عوض بشه. اگه نمی شد که... (روزی روزگاری رو یادتونه؟) 

میرزا جهانگیر خان قشقایی، یکی از بزرگترین عرفای ماست. این بنده خدا، خان بوده. همه کس و کارش هم خان و خان زاده بودن تو ایل قشقایی.

می گن یه روز می ره اصفهان، یه ساز شکسته هم داشته که می خواسته بده تعمیرش کنن. یه درویشی رو می بینه و آدرس ازش می پرسه. درویش بهش می گه برو ساز دلت رو درست کن...

خان قشقایی همه چیشو ول می کنه و یه راست می ره تو مدرسه علمیه ای که اونجا بوده و بعدها می شه یکی از بزرگترین اساتید حوزه...

اگه این اتفاق نمی افتاد، کسی الان اسمی از جهانگیر خان قشقایی می برد؟ اصلا برای کسی مهم بود؟

۹- مهم نیست که گذشته اش چی بوده.

که اگه اینطور نباشه تکلیف رسول ترک و مصطفی دیوونه معلومه. یعنی هر موقع این بنده های خدا میومدن تو دم و دستگاه امام حسین( علیه السلام) خلق الله باید برای سلامتی لات و اوباش محل و عرق خور هیئت صلوات می فرستادن...!

۱۰- وجدانا انقدر که به دوران گذشته آقا مرتضی پرداخته شده، به دوران تحولش هم نگاه شده؟

۱۱- به نظر نمی رسه که این واقعا هنر حضرت امام(ره) بوده؟ -از حرفای اون بنده خدا که شاید انقلابی هم نبود ولی صادقانه می گفت شهید آوینی یکی از معجزات انقلابه خیلی حال کردم-

۱۲- فکر نمی کنین شاید چند برابر این پرونده ها لازم باشه که به این نکته پرداخته بشه که چی شد کامران شد سید مرتضی؟ واقعا برای این پرونده هم کسی آستین بالا می زنه؟

۱۳- رو کردن گذشته کسی که خودش هم بهش اعتراف کرده و هم می گه گذاشتمش تو گونی، سوزوندمش خیلی هنر مندانه است؟ کاش می شد فهمید اون لحظه که آقا مرتضی کنار آتیش وایساده بوده چه حالی داشته...

۱۴- فکر نمی کنین با این نوع پرداختن یک طرفه به این تحول و بدون توجه کافی به دلایلش، یه ناظر بیرونی اینجور برداشت کنه که: بله! آقا کامران تا دید اوضاع داره عوض می شه، یهو شد آقا سید مرتضی...

یاد اخراجی های ده نمکی افتادم که تو قهوه خونه ارژنگ امیر فضلی می گفت: "حاج داش مجید سوزوکی"...!

۱۵- این دوستان محترم که اینقدر دقیق اوضاع و احوال دهه چهل آقا کامران رو مرور کردن چرا آدرس دقیق نمی دن که کجای انقلاب و چجوری و سر چی  آقا سید مرتضی به وجود اومد؟

انقلاب از سال چهل و دو شروع شده بود... یعنی تقریبا همون موقع که آقا مرتضی تو عوالم روشنفکرانه خودش بوده...

۱۶- چند درصد از عمر شهید آوینی توی عوالم روشنفکری گذشته؟

۱۷- یادمون نره که آقا مرتضی اون عوالم رو پشت سر گذاشته. این یعنی تکامل. یعنی حرکت. یعنی رشد. به نظر نمیاد این تعاریف با رجوع به گذشته همخونی داشته باشن! مگه اینکه از این رجوع بخوایم به اینجا برسیم که راه تکامل رو پیدا کنیم. یعنی یه رجعت کارگاهی و کارآموزی برای به دست آوردن نسخه و مدل...

یعنی همون چیزی که توی بخش ۱۱ گفتم...

۱۸- بی انصافی نیست که از انقلابی که حضرت امام (ره) توی ظاهر و باطن مردم انداخت، اینجوری یاد کنیم که نمی دونیم چی شد؟ یهو عوض شد! آوینی، دیگه اون آوینی قبلی نبود! اصلا اهل خطر بود و تغییر و ...

***

این چیزایی که نوشتم اصلا به این معنا نیست که چرا گذشته یه کسی رو شخم زدن. اتفاقا خیلی هم خوبه که کاملا موشکافانه بیایم ببینیم واقعا چه اتفاقی ممکنه بیفته که یه کسی با همچین گذشته ای، بشه "سید شهیدان اهل قلم" مردم...

بیایم ببینیم حالا چه چیزیمونو از دست داریم می دیم که قضیه داره عکس می شه؟

بیایم ببینیم این جمله آقا یعنی چی که: "پرورش جوانان و نوجوانان خداجوی بسیجی فتح الفتوح امام راحل است"...؟

آخر هم بگم که عذر می خوام اگه یه ذره طولانی شد یا پراکنده گویی بود. از ذهن آشفته و پراکنده من بیشتر از این هم بر نمی اومد...

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در سه شنبه 10 اردیبهشت1387 | موضوع: پریشان گویی ها
چه کنم این همه اما و اگرها را / این همه چون و چرا را به که باید گفت؟ (قیصر امین پور) 
 

 

 

 

 

که شادی جهانگیری، غم لشکر نمی ارزد...

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در دوشنبه 9 اردیبهشت1387 | موضوع: حرفی است از هزاران
چنان گرم هذیان عشقم که آتش / به جای عرق از تبم می تراود (قیصر امین پور) 

بمون ولي به خاطر غرور خسته ام برو

برو ولي به خاطر دل شكسته ام بمون

به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا

شكسته ام ولي برو، بريده ام ولي بيا

چه گيج حرف مي زنم، چه ساده درد مي كشم

اسير قهر و آشتي ميون آب و آتشم

چه عاشقانه زيستم چه بي صدا گريستم

چه ساده با تو هستم و چه ساده بي تو نيستم

تو را نفس كشيدم و به گريه با تو ساختم

چه دير عاشقت شدم چه ديرتر شناختم

تو با مني و بي توام ببين چه گريه آوره

سكوت کن سکوت کن، سكوت حرف آخره

ببين چه سرد و بي صدا ببين چه صاف و ساده ام

گلي كه دوست داشتم به دست باد داده ام

بمون كه بي تو زندگي تقاص اشتباهمه

عذاب دوست داشتن تلافي گناهمه

عبد الجبار کاکایی

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در شنبه 7 اردیبهشت1387 | موضوع: پا در کفش های مکاشفه
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را / چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟ (قیصر امین پور) 
الان از همشهری محله اومدم. اونجا یه بنده خدایی رو دیدم.

- حالا که آقای آقا غفار نیست، دیگه با کی درد دل می کنی؟ (اون بنده خدا گفت)

- پس تاریخ مصرف آقا غفار هم تموم شد! (اینو من به خودم گفتم)

- من کلا با کسی درد دل نمی کنم (اینو به اون بنده خدا گفتم)

- به همین خاطره که ریشت سفید می شه (اون بنده خدا به من گفت)

- اگه درد دل کنم، بقیه ریششون سفید می شه (من بهش گفتم)

...

از در همشهری محله که اومدم بیرون، بوی یاس کل کوچه رو برداشته بود...

چه بوی خوبی داره بهارای کوچه پشتی همشهری محله.

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387 | موضوع: روزمره گی ها
ما را به حال خود بگذارید و بگذرید / از خیل رفتگان بشمارید و بگذرید (قیصر امین پور) 
"بخند تا دنیا به روت بخنده"

ساده ای؟

دنیا مسخره ات کرده، داره بهت می خنده...

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در دوشنبه 2 اردیبهشت1387 | موضوع: حرف اضافه