كوچه پشتی |
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
|
|
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
پیوند
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: Powered By BLOGFA.COM |
ای مسافر غریب، در دیار خویشتن / با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر! (قیصر امین پور)
قلی خان، خان نبود. راهزن بود.
جوون که بود به خودش گفت: ببینم میتونی تنهایی هزار تا قافله رو لخت کنی؟ پای حرف خودش وایساد، تنهایی هزار تا قافله رو لخت کرد. آخر عمر دستشو داغ کرد و گفت: هزار قافله تموم شد. ببینم میتونی یه قافله رو سالم به منزل برسونی؟ نتونست... تقاص بدتر از این؟ روزی روزگاری رو اگه یادتون باشه این جمله هاشو حتما یادتونه. اگه این جمله ها هم یادتون باشه، لابد حس خودتونم بعد از شنیدنشون یادتون مونده که چه حال بدی بوده و چقدر دلتون به حال قلی خان سوخته و احساس ترحمتون فوران کرده... من که اینطور بودم. واقعا دلم سوخت برای کسی که یه عمر هرکاری دلش خواسته کرده، بعد که فهمیده اوضاع از چه قراره و خواسته درستش کنه، نتونسته... اینارو به عنوان مقدمه گفتم تا برسم به اصل حرفم. اون هفته شهروند امروز یه سری مطلب در مورد آقا مرتضی نوشته بود، این هفته هم سپیده دانایی یه پرونده مفصل به مناسبت پونزدهمین سالگرد شهادتش نوشته. این دوستان کلی حال کردن که این "سید شهیدان اهل قلم"، سال ها پیش اصلا این تیپیا نبوده که! کامرانی بوده برای خودش... کامران رو هم چه به انقلاب اسلامی و دفاع مقدس و روایت فتح و از این حرفا...؟ کلی هم مانور دادن روی این مسئله که بله آقا کامران، اهل شعر بود و نقاشی. اهل نشستن روی چمن جلوی دانشکده هنرهای زیبا بود و شعر خوندن برای دوستاش. فلسفه دوست داشت یا نداشت. آخر موسیقی روز دنیا بود. تیپ چجوری داشت و ریش و سبیل یه جور دیگه و از این حرفا... پاتوقش کافه فلان بود و اصلا و اصولا روشنفکر غربی بود. بعد هم رفقاش میان می گن که آره نمی دونیم چی شد یهو عوض شد. انقلاب که شد یهو "کامران" شد "سید مرتضی"... *** اینایی که نوشتمو شاید بشه گفت خلاصه اون حرفاست. اما چیزی که باعث شده اینا رو بگم اینه که فکر می کنم به نظرم باید به چند تا نکته حتما توجه کرد. ۱- خوب گذشته آقا مرتضی هرچی که بوده، بوده... مهم اینه که یه جایی به یه دلیلی عوض شده. اتفاقا این عوض شدنه مهمه. این که چی شد که عوض شد. اون چه طوفانی بوده که گذشته آقا مرتضی رو اینطور به هم ریخته؟ ۲ـ اصلا انقلاب یعنی همین. این که یه آدمی خودشو از راه غلط بندازه تو مسیر درست. آیت الکرسی رو که همه مون بلدیم: الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور...! ۳- به نظرم توجه نکردن به دلیل انقلاب روحی آقا مرتضی -یا حداقل کم توجهی بهش- بیشتر از این که یه عده بیان و بگن آقا مرتضی از روز اول همین بود... -درست مثل کسایی که از شهدای دفاع مقدس آدمایی می سازن که محاله یه جوون امروزی بتونه به مقامشون برسه- ظلم در حق شهید آوینیه. ۴- فکر نمی کنم آش به این شوری هم باشه که یه جماعتی دارن از کیسه آقا مرتضی می خورن و حال می کنن که خلق الله نفهمن این آقا مرتضی همون کامران دهه چهل بوده... این جماعت چند نفر می تونن باشن؟ چقدر می تونن تاثیر گذار باشن؟ نهایتش اینه که چهار تا کتاب و سی دی و فیلم می خوان به این بهونه به مردم بفروشن دیگه. آخرش اینه که یه عده رو دور خودشون جمع می کنن و موسسه ای، چیزی راه میندازن... بیشتر از این حرفاست؟ ۵- یه جوری توی این مطالب درباره کسایی که نمی خوان آوینی اونجوری که بوده، نشون داده می شه که آدم فکر می کنه اصلا نظام می ترسه کامران آوینی معرفی بشه...! ۶- چرا هیچ جا به این نکته اشاره نشده که چرا آقا فقط برای شهید آوینی از چنین اصطلاحی (سید شهیدان اهل قلم) استفاده کرده؟ چرا مشابهشو درباره کس دیگه ای نگفته؟ ۷- اگر آقا کامران همون که بود می موند، الان نائب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بهش چنین لقبی می داد؟ ۸- پس مهم نیست که گذشته اش چی بوده. مهم اینه که تونسته عوض بشه. اگه نمی شد که... (روزی روزگاری رو یادتونه؟) میرزا جهانگیر خان قشقایی، یکی از بزرگترین عرفای ماست. این بنده خدا، خان بوده. همه کس و کارش هم خان و خان زاده بودن تو ایل قشقایی. می گن یه روز می ره اصفهان، یه ساز شکسته هم داشته که می خواسته بده تعمیرش کنن. یه درویشی رو می بینه و آدرس ازش می پرسه. درویش بهش می گه برو ساز دلت رو درست کن... خان قشقایی همه چیشو ول می کنه و یه راست می ره تو مدرسه علمیه ای که اونجا بوده و بعدها می شه یکی از بزرگترین اساتید حوزه... اگه این اتفاق نمی افتاد، کسی الان اسمی از جهانگیر خان قشقایی می برد؟ اصلا برای کسی مهم بود؟ ۹- مهم نیست که گذشته اش چی بوده. که اگه اینطور نباشه تکلیف رسول ترک و مصطفی دیوونه معلومه. یعنی هر موقع این بنده های خدا میومدن تو دم و دستگاه امام حسین( علیه السلام) خلق الله باید برای سلامتی لات و اوباش محل و عرق خور هیئت صلوات می فرستادن...! ۱۰- وجدانا انقدر که به دوران گذشته آقا مرتضی پرداخته شده، به دوران تحولش هم نگاه شده؟ ۱۱- به نظر نمی رسه که این واقعا هنر حضرت امام(ره) بوده؟ -از حرفای اون بنده خدا که شاید انقلابی هم نبود ولی صادقانه می گفت شهید آوینی یکی از معجزات انقلابه خیلی حال کردم- ۱۲- فکر نمی کنین شاید چند برابر این پرونده ها لازم باشه که به این نکته پرداخته بشه که چی شد کامران شد سید مرتضی؟ واقعا برای این پرونده هم کسی آستین بالا می زنه؟ ۱۳- رو کردن گذشته کسی که خودش هم بهش اعتراف کرده و هم می گه گذاشتمش تو گونی، سوزوندمش خیلی هنر مندانه است؟ کاش می شد فهمید اون لحظه که آقا مرتضی کنار آتیش وایساده بوده چه حالی داشته... ۱۴- فکر نمی کنین با این نوع پرداختن یک طرفه به این تحول و بدون توجه کافی به دلایلش، یه ناظر بیرونی اینجور برداشت کنه که: بله! آقا کامران تا دید اوضاع داره عوض می شه، یهو شد آقا سید مرتضی... یاد اخراجی های ده نمکی افتادم که تو قهوه خونه ارژنگ امیر فضلی می گفت: "حاج داش مجید سوزوکی"...! ۱۵- این دوستان محترم که اینقدر دقیق اوضاع و احوال دهه چهل آقا کامران رو مرور کردن چرا آدرس دقیق نمی دن که کجای انقلاب و چجوری و سر چی آقا سید مرتضی به وجود اومد؟ انقلاب از سال چهل و دو شروع شده بود... یعنی تقریبا همون موقع که آقا مرتضی تو عوالم روشنفکرانه خودش بوده... ۱۶- چند درصد از عمر شهید آوینی توی عوالم روشنفکری گذشته؟ ۱۷- یادمون نره که آقا مرتضی اون عوالم رو پشت سر گذاشته. این یعنی تکامل. یعنی حرکت. یعنی رشد. به نظر نمیاد این تعاریف با رجوع به گذشته همخونی داشته باشن! مگه اینکه از این رجوع بخوایم به اینجا برسیم که راه تکامل رو پیدا کنیم. یعنی یه رجعت کارگاهی و کارآموزی برای به دست آوردن نسخه و مدل... یعنی همون چیزی که توی بخش ۱۱ گفتم... ۱۸- بی انصافی نیست که از انقلابی که حضرت امام (ره) توی ظاهر و باطن مردم انداخت، اینجوری یاد کنیم که نمی دونیم چی شد؟ یهو عوض شد! آوینی، دیگه اون آوینی قبلی نبود! اصلا اهل خطر بود و تغییر و ... *** این چیزایی که نوشتم اصلا به این معنا نیست که چرا گذشته یه کسی رو شخم زدن. اتفاقا خیلی هم خوبه که کاملا موشکافانه بیایم ببینیم واقعا چه اتفاقی ممکنه بیفته که یه کسی با همچین گذشته ای، بشه "سید شهیدان اهل قلم" مردم... بیایم ببینیم حالا چه چیزیمونو از دست داریم می دیم که قضیه داره عکس می شه؟ بیایم ببینیم این جمله آقا یعنی چی که: "پرورش جوانان و نوجوانان خداجوی بسیجی فتح الفتوح امام راحل است"...؟ آخر هم بگم که عذر می خوام اگه یه ذره طولانی شد یا پراکنده گویی بود. از ذهن آشفته و پراکنده من بیشتر از این هم بر نمی اومد... |+| نوشته شده توسط میم. غریب در سه شنبه 10 اردیبهشت1387 | موضوع: پریشان گویی ها |
|
منوی اصلی
غريبانه
![]() سلام.
کوچه پشتی برای هر کس معنای خاصی دارد. برای بعضی جای قرار و ملاقات و برای بعضی دیگر محل دعواست. بعضی ها از کوچه پشتی خاطرات شیرین دارند و عده ای دیگر خاطرات تلخ... بعضی هم کوچه پشتی را راه فرار می دانند. به هر حال، اینجا هم برای من کوچه پشتی است، جایی که بنا دارم در آن یکسری حرفهایم را بنویسم. ... و من و تو خوب می دانیم کوچه پشتی کجاست... ...........همین. یاعلی مدد. ......کمترین. مهدی خداجویان |
|
|