تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
واحه های دور دست دل کجاست / تا بیاساییم در خود یک نفس؟ (قیصر امین پور) 

این روزا حال و هوای عجیبی دارم. احساس آدمیو دارم که داره خواب می بینه و می دونه که خوابه!

همش منتظرم که همه چی تموم شه... بیدار شم...

این چند روزه هم که "کوچه پشتی" شده بود اتوبان.

دوست دارم اینجا همینجوری بمونه. عین یه کوچه پشتی که آدم دور از همه هیاهو ها و دردسرای روزمره زندگیش، با خیال راحت بیاد لب باغچه ای بشینه، گلی بو کنه و صدای آبی بشنوه و راحت باشه. دوست دارم اینجا راحت باشم... ولو مجازیش...

دلمم تنگه.

برای خیلیا دلم تنگ شده.

به بعضیا زنگ زدم حال و احوال کردم. به خیلیا هم نزدم.

[]

نمی دونم کی قراره بیدار شم؟

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در سه شنبه 17 اردیبهشت1387 | موضوع: روزمره گی ها