تبليغاتX
كوچه پشتی
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
فرقی نمی کند / امروز هم / ما هرچه بوده ایم، همانیم (قیصر امین پور) 
به نظر من تمام اين بحث‌ها و قضايا به آنجا برمي‌گردد كه ما از شخصيت‌هاي فرهنگي و سياسي‌‌مان كه رخت از دنيا بركشيده‌اند مي‌خواهيم استفاده كنيم و ديدگاه سياسي‌مان را به اثبات برسانيم؛ مگر نه اين است كه سياست ما عين ديانت ماست و ديانت ما عين سياست ما؟ اصلاً همه شئون زندگي ما شده عين سياست‌مان و به قول هادي غفاري حتي در غذا خوردن هم طبق ديدگاه سياسي خود عمل مي‌كنيم، رفتار ديني‌مان كه جاي خود دارد! بهره‌برداري از درگذشتگان هم در همين مسير (يا به قول علماي صدا و سيمايي در همين راستا) است: حتماً نمونه‌هايي خودت سراغ  داري اما شايد جديدترين مثال، نحوه برخورد گروه‌ها و جناح‌هاي مختلف پس از مرگ زنده‌ياد امين‌پور (هم‌او كه بر تارك وبلاگت هنوز عزادارش هستي) باشد؛ اگر نحوه انعكاس خبر درگذشت قيصر امين‌پور را در جرايد مختلف بررسي كرده‌باشي به حرف من مي‌رسي. من اين كار را كرده‌ام؛ آن روز خبر اول همه روزنامه‌هاي صبح، پركشيدن قيصر شعر ايران بود و همه عكس و پرتره او را در صفحه اول گراور كرده‌بودند. جداي از تيترهاي متفاوت روزنامه‌ها (از كيهان گرفته تا كارگزاران و از جمهوري اسلامي و ايران گرفته تا اعتماد و اعتمادملي) ضمن توصيفات متفاوتي كه از او داشتند، در گزارش‌ها و تحليل‌هاي خود سعي بر اين داشتنتد كه امين‌پور را رهروی راهي بدانند كه همان مسير سياسي آنان است. حالا از تو مي‌پرسم كه در زمان حيات قيصر امين‌پور، كداميك از اين روزنامه‌ها و ژورنال‌هاي حزبي به او و ديدگاههايش پرداختند يا با او گفت و گو كرده و مسايل روز، اعم از اجتماعي و سياسي را با وي به بررسي پرداختند؟ همين اتفاق براي سيد مرتضي هم افتاد و هرسال هم در سالگرد عروجش تكرار مي‌شود. مهم نيست مرتضي باشد يا كامران، مهم اين است كه گذشته يا دوران پس از تحولش، كدام عقيده سياسي ما را تأييد مي‌كند! در زمان حيات شهيد آويني چند درصد مردم با او از طريق نوشته‌هايش آشنا بودند؟ و اصلاً چند درصد مي‌دانستند كه راوي روايت فتح نامش چيست و قبلاً چه نامي داشته و حالا چرا نامش را عوض كرده و...! واقعاً چند درصد از عوام‌الناس مي‌دانند كه صاحب نام فلان پارك يا فلان مدرسه يا خيابان و تالار و... كه هر سال به‌نامش مجلس مي‌گيرند و در تلويزيون برنامه‌هاي مختلف پخش مي‌كنند، دغدغه فكري‌اش چه بوده‌است؟ به نظر تو اگر مي‌توانستيم ارتباطي با روح بلند سيد مرتضي برقرار كنيم و از او بپرسيم در سالگرد آسماني شدنش، به كداميك از مجالسي كه برايش برگزار كرده‌اند رفته‌است؟ چه جوابي مي‌داد؟ مجلسي كه افخمي و زم و ساير دوستان قديمش گرفتند يا مجلس اعوان ارشادي و كيهاني؟ شايد دغدغه و نگراني شهروندان امروزي و يا امثال ـ دوست قديمي‌ام ـ محمد گلزاري، اين باشد كه چطور شده مخالفان ديروزي آويني كه با كشيدن كاريكاتورهاي موهن در روزنامه‌هايشان انديشه و نگرش او را باطل و غربي نشان مي‌دادند، امروز خود را مدافع و مفسر همان انديشه ‌معرفي مي‌كنند و دوستان قديم و همفكرانش را مخالف او؟!

اما در هر حال اين كه از شخصي كه دستش از دنيا كوتاه است و اين امكان را ندارد كه نسبت به آنچه به او مي‌چسبانند دفاع كند، بخواهيم استفاده كنيم و اورا مبين آراي مورد نظر خودمان بشناسانيم، در اين مملكت بسيار رايج و عادي است. بي‌خود نيست كه مي‌گويند قيامت تماشايي است!

اين نصف شبي چه سؤال‌هاي عجيبي كه به‌سراغم نيامده‌اند! كاش كسي بود كه برايم مي‌گفت اگرـ نه‌تنها سيد مرتضي كه ـ تمام شهداي دوران پرافتخار جمهوري اسلامي، فيض شهادت نصيبشان نمي‌شد و مردم ما فرصت بهره‌مندي بيشتري از وجود آنان داشتند، به‌راستي چه اتفاقي مي‌افتاد؟ اگر مطهري و بهشتي بودند سرنوشت جنگ چه مي‌شد؟ اگر حالا به دنيا برگردند چه مي‌كنند؟ اگر رجايي به دنيا برگردد و ببيند چه كساني رجايي زمانه شده‌اند چه مي‌گويد؟ و چه مي‌كند؟ راستي اگر امام زنده شود چه؟ باآنهايي كه سنگ پيروي او را به سينه‌شان مي‌كوبند چه مي‌كند؟ يك نكته جالب‌تر؛ اگر هاشمي رفسنجاني به دست گروه فرقان شهيد شده بود يا در حادثه 7تير به شهادت مي‌رسيد، چه كساني مي‌شدند هاشمي‌هاي زمانه؟ چه سازمان‌ها و بنيادهايي براي تنوير افكار و انديشه‌هايش تأسيس مي‌شد؟ آيا كسي جرأت داشت مديري را به‌خاطر هم‌فكري با او از كار اخراج كند؟

***

این مطلب ای میل دوست عزیزم محمد باقر تهرانیه. هر چند به قول خودش زمانی برام فرستاده بود که: "ظاهراً حرفها زده شده و در اين ميان حرف ناگفته‌اي نمانده تا من گوينده‌اش باشم"، اما فکر می کنم ارزششو داره که بزارمش توی وبلاگ...

همین. یاعلی مدد.

|+| نوشته شده توسط میم. غریب در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 | موضوع: پریشان گویی ها