كوچه پشتی |
زاهدبودم ترانه گویم کردی/سرحلقه بزم و باده جویم کردی/سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
|
|
اونجا چراغی روشن است!
دیروز رفته بودم مدرسه آقا مجتهدی. خدا رحمتش کنه. صداش هنوز تو مدرسه هست انگار.
رفتم پیش آقای حبیبی و درباره مجله و هیئت سه شنبه شبا که برای اهالی فرهنگ و هنر و رسانه راه افتاده حرف زدم. کلی حرف داشت آقای حبیبی. کلی کمکم کرد. خوب بود. ظهرم رفتم مسجد آقای جاودان و جیگرم حال اومد از سبحان ربی العظیییم و بحمده رکوعاش... تقریبن برنامه دیشب تموم شده بود که آقای جاودان اومد. خیلی خوب بود. خیلی... اونایی که نموندن واقعن از دستشون رفت. حرفاش خیلی حرف بود. صبحم داشتم به آقای حبیبی همینا رو می گفتم که ماهایی که خودمونو درگیر این بازیای رسانه و فرهنگ و امثالهم کردیم نیاز داریم یکی یه وقتایی یه چیزی در گوشمون بگه، یه وقتایی گوشمونو بکشه، یه وقتایی یه دعا دم گوشمون بخونه. نیاز داریم. نیاز داریم. نیاز داریم. انقدر که نیاز داریم یکی بزنه تو گوشمون تا این خواب مسخره از سرمون بپره. خوابای رسانه ای مسخرمون کرده، تسخیرمون کرده، گرفتارمون کرده. فکرشو بکن. یه روزایی بود صبحمون با کلاس عمومی آقای مجتهدی شروع می شد و تا ظهر پای درس آقای حبیبی و خدا رحمت کنه آقای رئوفی و آقای جاودان و آقای میرسجادی و امثال این حضرات می چرخیدیم. حالا اما زندگیمونو گذاشتیم پای گرافیک همون محتواست و طرح جلد و آگهی و تیراژ و تیتر و سوتیتر و این خوشش اومد و اون بدش اومد و هزار تا مزخرف دیگه. همه این مزخرفات وقتی توش اندازه یه چوب کبریتی که داره پت پت می کنه تا خاموش شه نور نداشته باشه حتمن ظلماته. سیاهیه. سیاهی یعنی همین که ماها توشیم. یعنی همین شبای ترسناک رسانه های روشنگر این دوره زمونه. خدا خیرش بده آقا رضا رو که تو این برهوت یه فانوس دستم داد. انقدر که بتونم با این فانوسه خودمو دو زانو برسونم پای صحبت آقای جاودان. انقدر که دیشب تو کوچه جلوی حسینیه... ولش کن. |+| نوشته شده توسط میم. غریب در چهارشنبه 28 دی1390 | موضوع: روزمره گی ها |
|
منوی اصلی
غريبانه
![]() سلام.
کوچه پشتی برای هر کس معنای خاصی دارد. برای بعضی جای قرار و ملاقات و برای بعضی دیگر محل دعواست. بعضی ها از کوچه پشتی خاطرات شیرین دارند و عده ای دیگر خاطرات تلخ... بعضی هم کوچه پشتی را راه فرار می دانند. به هر حال، اینجا هم برای من کوچه پشتی است، جایی که بنا دارم در آن یکسری حرفهایم را بنویسم. ...........همین. یاعلی مدد. ......کمترین. مهدی خداجویان |
|
|